close
تبلیغات در اینترنت
پناهگاه مهربان

درحال بارگذاری ....
به داستان فا خوش آمدید.وارد یا عضو شوید کاربرگرامی شما اکنون در مسیر زیر قرار دارید : پناهگاه مهربان

پناهگاه مهربان

تاریخ ارسال پست:
پنجشنبه 21 مرداد 1395
ارسال شده توسط:
حسین
تعداد بازدید:
666

پناهگاه مهربان

می‌گویند پسری در خانه خیلی شلوغ‌کاری کرده بود.
همه‌ی چیز را به هم ریخته بود.
وقتی پدر به خانه وارد شد ، مادر شکایتش را به پدرش کرد .
پدر که خستگی و ناراحتی بیرون را هم داشت ، شلاق را برداشت.
پسر دید امروز اوضاع خیلی بی‌ریخت است، همه‌ی درها هم بسته است، وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسرک دید کجا فرار کند؟ راه فراری ندارد! خودش را به سینه‌ی پدر چسباند.
شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد.
ما هم هر وقت دیدیم اوضاع بی‌ریخت است به سوی خدا فرار کنیم.

کلمات کلیدی

داستان

داستانک

داستان کوتاه

داستان فا

dastan

dastanak

dastankootah

dastankhoone

داستان آموزنده

داستان مذهبی

dastanfa

داستان فارسی

داستان جالب

داستان کوتاه زیبا

مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی