close
دانلود آهنگ جدید
باز شدن گره های زندگی

درحال بارگذاری ....
به داستان فا خوش آمدید.وارد یا عضو شوید کاربرگرامی شما اکنون در مسیر زیر قرار دارید : باز شدن گره های زندگی

باز شدن گره های زندگی

تاریخ ارسال پست:
پنجشنبه 14 مرداد 1395
ارسال شده توسط:
حسین
تعداد بازدید:
1055

باز شدن گره های زندگی

باز شدن گره های زندگی

پیرمرد تهیدستی زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می‌گذراند و به سختی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می‌کرد. از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس‌اش ریخت و پیرمرد گوشه‌های آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می‌گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می‌گفت و برای گشایش آنها فرج می‌خواست و تکرار می‌کرد: «ای گشاینده گره‌های ناگشوده، عنایتی فرما و گره‌ای از گره‌های زندگی ما بگشای.»
پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می‌کرد و می‌رفت، یکباره یک گره از گره‌های دامنش باز شد و گندم‌ها به زمین ریخت. او خیلی ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت:
«من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود»
پیرمرد نشست تا گندم‌های ریخته شده را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه‌های گندم روی کیسه ای از زر ریخته شده است! پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش کرد.

نتيجه گيري مولانای بزرگ از بيان اين حكايت:

تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفـــتاح راه

کلمات کلیدی

داستان

داستان کوتاه

حکایت آموزنده

داستان فارسی

داستان جالب

داستان پندآموز

حکایت

حکایت جالب

داستان باز شدن گره های زندگی

داستان کمک الهی

حکایت امداد الهی

حکایت قبول شدن مناجات و باز شدن گره مشکلات

حکایتی از مولانا

مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی