close
دانلود آهنگ جدید
داستان آموزنده برادر حاتم طایی

درحال بارگذاری ....
به داستان فا خوش آمدید.وارد یا عضو شوید کاربرگرامی شما اکنون در مسیر زیر قرار دارید : داستان آموزنده برادر حاتم طایی

داستان آموزنده برادر حاتم طایی

تاریخ ارسال پست:
پنجشنبه 29 تير 1396
ارسال شده توسط:
حسین
تعداد بازدید:
954

داستان آموزنده برادر حاتم طایی

داستان آموزنده برادر حاتم طایی

وقتى که حاتم طایى از دنیا رفت، برادرش خواست جاى او را بگیرد.
حاتم مکانى ساخته بود که هفتاد در داشت.
هر کس از هر درى که مى‌خواست وارد مى شد و از او چیزى طلب مى کرد و حاتم به او عطا مى‌کرد.
برادرش خواست در آن مکان بنشیند و حاتم بخشى کند.
مادرش گفت تو نمى توانى جاى برادرت را بگیرى، بیهوده خود را به زحمت مینداز.
برادر حاتم توجه نکرد.

مادرش براى اثبات حرفش، لباس کهنه اى پوشید و به طور ناشناس نزد پسرش آمد و چیزى خواست.
وقتى گرفت، از در دیگری رجوع کرد و باز چیزى خواست.
برادر حاتم با اکراه به او چیزى داد.
چون مادرش این بار از در سوم باز آمد و چیزى طلب کرد، برادر حاتم با عصبانیت و فریاد گفت تو دو بار گرفتى و باز هم مى خواهى، عجب گداى پررویى هستى!
مادرش چهره خود را آشکار کرد و گفت نگفتم تو لایق این کار نیستى؟
من یک روز هفتاد بار از برادرت به همین شکل چیزى خواستم و او هیچ بار مرا رد نکرد.

من فرق تو را با او وقتى دانستم كه شير مى خوردى.
تو يک پستان در دهان مى‌گرفتى و دست ديگر را روى پستان ديگر مى‌گذاشتى تا ديگرى از آن نخورد، اما او با ديدن طفلی دیگر، پستان را رها مى‌كرد و در اختيار او مى‌گذاشت.

منابع:
1. حكايات برگزيده، شعبانعلى لامعى، صفحه 63
2. صد حكايت تربيتى، مرتضى بذرافشان

کلمات کلیدی

حکایتی از برادر و مادر حاتم طایی

داستان آموزنده

داستان کوتاه فارسی

datan farsi

dastanak

dastan kootah amoozandeh

hatam tayi

dastan

حاتم طایی در نوازادی و پستان مادرش

نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی