close
دانلود آهنگ جدید
داستان عاشقانه مذهبی قسمت بیست و دوم : شهادت علی

درحال بارگذاری ....
به داستان فا خوش آمدید.وارد یا عضو شوید کاربرگرامی شما اکنون در مسیر زیر قرار دارید : داستان عاشقانه مذهبی قسمت بیست و دوم : شهادت علی

داستان عاشقانه مذهبی قسمت بیست و دوم : شهادت علی

تاریخ ارسال پست:
چهارشنبه 21 تير 1396
ارسال شده توسط:
حسین
تعداد بازدید:
250

 داستان عاشقانه مذهبی قسمت بیست و دوم : شهادت علی

بسم رب الشهدا

رمان عاشقانه مذهبی
قسمت بیست و دوم
شهادت علی


احدی حریف من نبود،گفتم یا مرگ یا علی.
به هر قیمتی باید برم جلو.
دیگه عقلم کار نمی کرد.
 
با مجوز بیمارستان صحرایی خودم رو رسوندم اونجا. اما اجازه ندادن جلوتر برم.
دو هفته از رسیدنم می گذشت، هنوز موفق نشده بودم علی رو ببینم که آماده باش دادن.
آتیش روی خط سنگین شده بود.جاده هم زیر آتیش.

به حدی فشار سنگین بود که هیچ نیرویی برای پشتیبانی نمی تونست به خط برسه. توپخونه خودی هم حریف نمی شد.
حدس زده بودن کار یه دیدبانه و داره گرا میده.
چند نفر رو فرستادن شکارش اما هیچ کدوم برنگشتن.علی و بقیه زیر آتیش سنگین دشمن ، بدون پشتیبانی گیر کرده بودن.
ارتباط بی سیم هم قطع شده بود.
دو روز تحمل کردم.دیگه نمی تونستم.
اگر زنده پرتم می کردن وسط آتیش، تحملش برام راحت تر بود.
ذکرم شده بود علی علی ...
خواب و خوراک نداشتم.طاقتم طاق شد.
رفتم کلید آمبولانس رو برداشتم،
یکی از بچه های سپاه فهمید،
دوید دنبالم...
–خواهر ... خواهر...
جواب ندادم...
–پرستار ... با تو ام پرستار...
دوید جلوی آمبولانس و کوبید روی شیشه،
 با عصبانیت داد زد،
–کجا همین طوری سرت رو انداختی پایین؟فکر کردی اون جلو دارن حلوا پخش می کنن؟
رسما قاطی کردم.
–آره ... دارن حلوا پخش می کنن.
حلوای شهدا رو ... به اون که نرسیدم ...
می خوام برم حلوا خورون مجروح ها...
–فکر کردی کسی اونجا زنده مونده؟ ... توی جاده جز لاشه سوخته ماشین ها وجنازه سوخته بچه ها هیچی نیست.

بغض گلوش رو گرفت.به جاده نرسیده می زننت. این ماشین هم بیت الماله.
زیر این آتیش نمیشه رفت.ملائک هم برن اون طرف، توی این آتیش سالم نمیرسن.

–بیت المال اون بچه های تکه تکه شده ان.
من هم ملک نیستم.من کسیم که ملائک جلوش زانو زدن...
و پام رو گذاشتم روی گاز ...
دیگه هیچی برام مهم نبود.حتی جون خودم...

و جعلنا خوندم. پام تا ته روی پدال گاز بود.
ویراژ میدادم و می رفتم.حق با اون بود.
جاده پر بود از لاشه ماشین های سوخته و بدن های سوخته و تکه تکه شده بود.
آتیش دشمن وحشتناک بود.
چنان اونجا رو شخم زده بودن که دیگه اثری از جاده نمونده بود.
تازه منظورش رو می فهمیدم.
وقتی گفت دیگه ملائک هم جرات نزدیک شدن به خط رو ندارن ، واضح گرا می دادن... آتیش خیلی دقیق بود.
باورم نمی شد توی اون شرایط وحشتناک رسیدم جلو.
تا چشم کار می کرد شهید بود و شهید. بعضی ها روی همدیگه افتاده بودن.
با چشم های پر اشک فقط نگاه می کردم.
دیگه هیچی نمی فهمیدم.
صدای سوت خمپاره ها رو نمی شنیدم.
دیگه کسی زنده نمونده که هنوز می زدن...

چند دقیقه طول کشید تا به خودم اومدم.
بین جنازه شهدا دنبال علی خودم می گشتم.
غرق در خون، تکه تکه و پاره پاره،بعضی ها بی دست، بی پا ، بی سر، بعضی ها با بدن های سوراخ و پهلوهای دریده ...

هر تیکه از بدن یکی شون یه طرف افتاده بود.تعبیر خوابم رو به چشم می دیدم...
بالاخره پیداش کردم.به سینه افتاده بود روی خاک. چرخوندمش.هنوز زنده بود.
به زحمت و بی رمق، پلک هاش حرکت می کرد.

 سینه اش سوراخ سوراخ و غرق خون.
از بینی و دهنش، خون می جوشید. با هر نفسش حباب خون می ترکید و سینه اش می پرید.چشمش که بهم افتاد ، لبخند ملیحی صورتش رو پر کرد.با اون شرایط، هنوز می خندید...
زمان برای من متوقف شده بود.
سرش رو چرخوند ، چشم هاش پر از اشک شد ... محو تصویری که من نمی دیدم.....

 لبخند عمیق و آرامی، پهنای صورتش رو پر کرد. آرامشی که هرگز، توی اون چهره آرام ندیده بودم  پرش های سینه اش آرام تر می شد ... آرام ... آرام ...

آرام تر از کودکی که در آغوش پر مهر مادرش خوابیده بود...

پ.ن: برای شادی ارواح مطهر شهدا ،
 علی الخصوص شهدای گمنام و شادی ارواح مادرها و پدرهای دریا دلی که در انتظار بازگشت پاره های وجودشان  سوختند و چشم از دنیا بستند،صلوات...

ان شاء الله به حرمت صلوات ، ادامه دهنده راه شهدا باشیم ، نه سربار اسلام...


باقی قسمت ها بزودی قرار داده می شود

برای مشاهده آرشیو این داستان کلیک کنید

کلمات کلیدی

رمان عاشقانه مذهبی

قسمت شهادت علی در خط مقدم

قسمت شهید شدن علی در رمان بی تو هرگز

داستان بلند مذهبی بی تو هرگز

dastan boland

roman

roman bi to harghez

مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی