close
تبلیغات در اینترنت
داستان زیبای مذهبی زن صبور و قهرمان

درحال بارگذاری ....
به داستان فا خوش آمدید.وارد یا عضو شوید کاربرگرامی شما اکنون در مسیر زیر قرار دارید : داستان زیبای مذهبی زن صبور و قهرمان

داستان زیبای مذهبی زن صبور و قهرمان

تاریخ ارسال پست:
یکشنبه 24 ارديبهشت 1396
ارسال شده توسط:
حسین
تعداد بازدید:
210

داستان زیبای مذهبی زن صبور و قهرمان

داستان زیبای مذهبی زن صبور و قهرمان


ام سليم ، از جمله زنان با ايمان در عهد رسول اكرم (ص ) است . شوهرش ابى طلحه نيز از مسلمانان واقعى و از اصحاب صديق و باارزش پيشواى اسلام بود و در جنگهاى بدر، احد، خندق ، و ديگر غزوات حضور داشت و در ركاب آن حضرت صميمانه انجام وظيفه ميكرد. او در اوقاتى كه مسئوليت سربازى بعهده نداشت در مدينه بسر ميبرد، قسمتى از وقت خود در عبادت پروردگار و فراگرفتن معارف اسلامى صرف ميكرد و قسمتى را به كسب معاش اختصاص ميداد و در قطعه زمينى سرگرم كار و فعاليت ميشد.
محصول ازدواج اين زن و شوهر با فضليت فرزند پسر بود كه متاءسفانه در سنين نوجوانى بيمار شد، در منزل بسترى گرديد، و مادر از او پرستارى ميكرد. شب هنگام موقعي كه ابى طلحه از كار برميگشت و به منزل ميآمد ابتداء بر بالين فرزند بيمار ميرفت و مورد مهر و عطوفتش قرار ميداد و سپس ‍ در اطاق خود به مصرف غذا و استراحت ميپرداخت . چندى بر اين منوال گذشت تا روزى طرف عصر در غياب پدر، نوجوان از دنيا رفت . مادر با ايمان بدون اينكه خود را ببازد و در مرگ فرزند بى تابى و جزع كند جنازه را كنارى كشيد و رويش را پوشاند.
شب فرا رسيد. ام سليم براى آنكه خواب و آسايش شوهر خسته اش در آن شب مختل نشود تصميم گرفت مرگ فرزند را تا صبح از وى پنهان نگاهدارد. ابى طلحه وارد منزل شد و طبق معمول خواست بر بالين فرزند برود، ام سليم منعش نمود و گفت . طفل را بحال خودش بگذار كه امشب با سكون و راحتى آرميده است . اين سخن را طورى ادا كرد كه شوهر آنرا مژده تخفيف بيمارى تلقى نمود و مطمئن شد مرض فرزندش كاهش يافته و هم اكنون بدون التهاب خوابيده است . رفتار ام سليم آنقدر جالب و اطمينان بخش بود كه شوهر در آن شب با وى درآميخت .
صبح شد. ام سليم گفت ابى طلحه ، اگر كسانى ببعضى از همسايگان خود چيزى را بعاريه دهند و آنان مدتى از آن بهره مند باشند اما موقعيكه صاحبان مال ، عاريه خود را طلب كنند، عاريه داران اشك ببارند كه چرا متاع عاريتى را پس ميگيريد بنظر تو حال اين قبيل اشخاص چگونه است ؟ ابى طلحه جواب داد ديوانگانند. ام سليم گفت پس ما نبايد از ديوانگان باشيم ، خداوند امانت خود را پس گرفت و فرزندت از دنيا رفت ، در اين مصيبت صبر كن ، تسليم قضاء الهى باش و براى تجهيز جنازه اقدام نما.
ابى طلحه حضور رسول اكرم (ص ) شرفياب شد و جريان امر را بعرض ‍ رساند. حضرت از كار زن بشگفت آمد و درباره اش دعا كرد و از پيشگاه الهى براى زن و شوهر در آميزش آن شب درخواست خير و بركت نمود.
زن باردار شده بود، فرزند پسرى بدنيا آورد و نامش را عبدالله گذاردند. بر اثر مراقبتهاى والدين با ايمان ، بشايستگى پرورش يافت و از حسن تربيت برخوردار گرديد. پاك زندگى كرد و بپاكى از دنيا رفت . او عبدالله بن ابى طلحه از اصحاب حضرت على بن ابيطالب عليه السلام بود.

الكنى والالقاب ، (ابى طلحه ) ، صفحه 108

کلمات کلیدی

داستان

داستانک

داستان مذهبی

زن صبور و قهرمان

dastan

dastanak

dastan kootah

داستان کوتاه مذهبی

پیامبر اکرم (ص)

ام سلیم

اب طلحه

مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی